ساعت
اوقات شرعی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 252507
 بازدید امروز : 104
 کل بازدید : 921280
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
 زمان بازدید : 0/3111
اخبار > با پیشکسوتان دانشگاه آزاداسلامی واحد شبستر 16


  چاپ        ارسال به دوست

کارکنان

با پیشکسوتان دانشگاه آزاداسلامی واحد شبستر 16

دفتر روابط عمومی و اطلاع رسانی واحد در نظر دارد با هدف شناساندن و قدردانی از زحمات همکاران عزیز و تلاشهایی که برای رشد و بالندگی دانشگاه آزاد اسلامی شبستر در طول 27 سال کشیده شده است به مرور نسبت به انجام مصاحبه با هر کدام از کارکنان و استادانی که بیش از 20 سال سابقه خدمت در واحد داشته و از روزهای نخستین شروع به فعالیت واحد با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر خود سهم بزرگی در شکل گیری و توسعه واحد داشته اند اقدام نماید.

همکار و دوست با اخلاق که همیشه با خنده رویی و متانت با دوستان و ارباب رجوع برخورد میکند، در امورات و وظایف محوله بسیار مسئولیت پذیر است و انضباط کاری و رعایت مقررات از صفات بارز وی در کارمندی دانشگاه، بخشی از نظرات همکاران  ترابری و بایگانی دانشگاه  درباره ایشان است. در ادامه برای معرفی بیشتر با تعدادی سوال در خدمت آقای عبدالهی  هستیم.

لطفا از خودتان بگویید.

محمد کاظم عبدالهی تبریزی هستم متولد 1340/8/2 در شبستر، پدرم علی عبدالهی کارمند اداره آموزش و پرورش شبستر بود.

دوره ابتدایی را در مدرسه  شیخ محمود و راهنمایی را در نوربخش شبستر تمام کردم. به واسطه علاقه و استعدادی که در کار کردن با ابزارها از همان کودکی در من نهادینه شده بود ( با هر وسیله و قطعه که به دست می آوردم  سعی می کردم ابزاری درست کنم ) و به توصیه پسر عمویم در سال 1356رشته مکانیک را در هنرستان وحدت تبریز شروع کردم. در ادامه  با شدت گرفتن جریانات انقلاب و بسته شدن مدارس ادامه تحصیل ما نیز دچار وقفه شد.

دوری از درس و مدرسه باعث شد به دنبال کار برویم، چند سال به رانندگی کامیون مشغول بودم تا اینکه در سال 1365با تاخیر 5 ساله به خدمت مقدس سربازی عازم شدم.

از خانواده خود بگویید.

در سال 1370ازدواج نمودم که حاصل این ازدواج سحر و سمانه میب اشند. سحر دانشجوی کارشناسی ارشد صنایع غذایی و سمانه دانشجوی روانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی شبستر است.

با توجه به اینکه شما جزو ایثارگران شاغل در واحـد شبستر هستید از خاطرات جنگ بگویید.

دوره آموزش را در گروهان توپخانه مراغه بودم که بعد از آموزش به سلیمانیه دشت پنجوین در نزدیکی مرز ایران و عراق اعزام شدیم. مرکز اصلی توپخانه کمی با خط مقدم فاصله داشت، پشتیبانی خط وظیفه توپخانه بود و دیده بانها در خود خط و یا گاهی جلوتر در مقرهایی به نام دیدگاه حضور داشتند. و گرای تاسیسات و تجهیزات دشمن را به توپچی ها با بی سیم اعلام میکردند.

در یکی از روزهای سرد و خشک زمستان به فرماندهی خبر رسید که ارتباط با دیده بان قطع شده است و امکان رساندن غذا به دیدگاه به علت تسلط دشمن بر قسمتی از مسیر ممکن نیست .

به واسطه مهارتی  که در رانندگی داشتم اعلام آمادگی کردم، وظیفه بردن غذا و کمک به محل دیدگاه را من بر عهده میگیرم که فرمانده موافقت کرد و به همراه روحانی گروهان و خود فرمانده با ماشین حرکت کردیم . در قسمتی از مسیر که خاکریز نداشت  دشمن متوجه شده و ما را هدف قرارداد، از میان دود و غبار ناشی از انفجار گلوله های توپ و خمپاره که به اطراف اصابت میکرد  با هر زحمتی بود به محل دیدگاه رسیدیم، در نزدیکی دیدگاه از ماشین پیاده و به کنار دیده بان رفتیم. در گودال کوچکی که محل کمین بود با دیده بان مشغول غذا و صحبت بودیم که روحانی گروهان بدون اینکه متوجه باشد بلند شد و شروع به قدم زدن کرد که دشمن با دیدن ایشان در آن نقطه  وحشت کرد و آنجا را به توپ بست و موج انفجار خمپاره 60 میلی متر ایشان را محکم به زمین زد. موج انفجار مدتی ما را گرفت بعد از اینکه به خودمان آمدیم  با گرای دقیقی که فرمانده به توپخانه داد دماری از دشمن درآمد که حتی دلمان برایشان سوخت. مدت 28ماه در کنار رزمندگان اسلام خدمت کردم تا اینکه در تاریخ 1367/6/6   دوره خدمت سربازی تمام شدم.

کی در دانشگاه استخدام شدید قبل از آن چه کار میکردید؟

بعد از خدمت چند سال با یکی از آشنایان به صورت شراکتی کامیونی را خریداری کردیم و حدود 4 سال به عنوان راننده کامیون و اتوبوس مشغول بودم. سال 1371دانشگاه اتوبوس خریده بود و دنبال راننده بود و آقای نجمی مرا به مهندس مودب معرفی کرد و ایشان نیز قبول کردند و استخدام شدم.

از شرایط  ترابری دانشگاه در سالهای گذشته بگویید.

در سال 1371که بنده به دانشگاه آمدم ترابری واحد علاوه بر انجام ماموریتهای معمول مانند حمل و نقل کالای دانشگاه و ارائه سرویس به دانشجویان و مدیران به تمام همکاران سرویس میداد و همکاران حتی برای ماموریت شهری از وسیله دانشگاه استفاده میکردند، اساتید و کارکنان برای ایاب و ذهاب از خدمات ترابری واحد استفاده میکردند.

با توجه به تعداد زیاد دانشجو و کلاسهای فوق برنامه و اردوهای متنوع تعداد سرویسها خیلی زیاد و کار در این قسمت طاقت فرسا بود.

سفرهای طولانی به اقصی نقاط ایران اسلامی با دانشجویان از کیش و قشم گرفته تا شمال به تعداد زیاد انجام میشد. بیشتر موارد در مرحله بارگیری و تخلیه کالاها خود رانندگان کمک میکردند.

علاوه بر اینها ترابری واحد به سایر سازمانها و ارگانهای انقلابی در مناسبتهای مختلف مانند انتخابات، یادواره ها و راهیان نور کمک میکرد.

همسفری با دانشجویان شیرین و به یاد ماندنی بود و تحمل رنج سفر را آسان میکرد. دیدن  ایران اسلامی از منظر اساتید تاریخ، کشاورزی و رشته های مهندسی برای ما جالب و آموزنده بود.

مدت 16سال رانندگی اتوبوس دانشگاه را برعهده داشتم تا اینکه در سال 1388به بخش بایگانی منتقل شدم.

مسلما سفر برای همه خاطره انگیز است از سختی و شیرینی سفر بگویید.

رانندگی با وسایل قدیمی و امکانات کم موجود در آن زمان سخت و طاقت فرسا بود.همانطور که فرمودید سفر برای همه خاطره انگیز است و برای من هم سرشار از خاطره بود.

کمک و همراهی همکارانی که شغل و سمت آنها راننده نبود ولی به سبب تجربهای که داشتند به ترابری کمک میکردند در نوع خود جالب بود مثلا چندین بار معاون اداری مالی دانشگاه آقای مهندس هوشی که راننده برای سرویس نبود با اتوبوس دانشگاه به ترمینال شبستر رفته بود، و یا آقای نجمی که مسئول حسابداری بود به دفعات به عنوان راننده کمکی با من همسفر شده بود.

در خدمت استادی چون مرحوم دکتر لک بودن و همکاری با مرحوم خسرو هلالی همکار دقیق، منضبط و متعصب همیشه شیرین و پراتفاق بود .

در سال 1382 با توجه به اینکه متقاضی راهیان نور زیاد بود مقرر شد سفر در دو نوبت قبل و بعد از عید انجام گیرد. در مرحله قبل از عید دو اتوبوس که راننده یکی من و دیگری آقای هلالی بود به منطقه راهی شدیم، در چذابه به ما اعلام کردند که برخی نقاط نا امن است ولی زیاد اعتنا نکردیم، از وسط نخلستانها عبور میکردیم که یک افسر جلوی  ما را گرفت و مجبور به بازگشت کرد جاده مانند پل شناور شده بود از آنجا که زیر خاک نرم بود و لایه رویی سفت شده بود با حرکت اتوبوس قوس برمیداشت و اگر حرکت نمی کردیم در گل گیر میکردیم. من کمی از خسرو فاصله داشتم در جای امنی منتظر ایشان شدم وقتی که اتوبوس به نزدیکی ما رسید صدای انفنجار و گرد وخاک زیاد همراه صدا ایجاد شد، بعد از اینکه جیغ و داد دانشجویان  تمام شد و گرد و خاک فرو نشست مرحوم خسرو پیش من آمد و به ما که تاحدی شوکه شده بودیم به شوخی گفت نترسید کپسول گاز منفجره شده است. بعدا با آرامش  اصابت خمپاره در نزدیکی ماشین را که از پشت دیده بود شرح داد.

 

 

 


٠٩:١٣ - يکشنبه ١٢ دی ١٣٩٥    /    شماره : ٢٨٣٧    /    تعداد نمایش : ٣٨٢


نظرات بینندگان
کاربر مهمان
1395/10/12 11:35
0
4
سلام من در سال 71 دانشجوی آنجا بودم. همه دانشجوها آقای کاظم را می شناختند وبه اسم کاظم آقا صدا می کردن و من تازه متوجه فامیلی ایشان شدم. وقتی ماراسوارمینی بوس آبی رنگش میکرد وبه ساختمان مالکی می برد با خنده همراه بود و همیشه لبخند بر لبانش بود خیلی دوستانه با دانشجویان رفتار میکرد و به همه احترام میگذاشت. یکی از بهترین خاطرات من د دهه 70 همسفر بودن با آقا کاظم بود رفتن به مراکز کشت و صنعت مغان و بازدید از مراغه و صبح ها ساعت 5 به کشتارگاه شبستر و... در کنار ایشان واقعا خاطره انگیز و لذتبخش بود. در سال 92 ارشد قبول شدم و موقع تسویه حساب موفق به دیدار ایشان در بایگانی شدم... همان چهره و همان لبخند و همان مهربانی... در عرض 10 دقیقه کلیه کارهای مرا انجام دادند و من در عرض 5 ساعت توانستم حتی مدرک موقت خود را بگیرم..// خداوند به ایشان طول عمر عطا فرمایند و وجودشان را برای خانواده شان و دانشگاه حفظ نمایند انشاالله... آقا کاظم بابت همه چیز ازت متشکرم./ جواد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




نظرسنجی
بنظر شما کدام عامل در جذب و نگهداری دانشجو بیشتر مفید است؟

اعضای هیات علمی و نحوه تدریس آنها؟
کارکنان اداری و نحوه برخورد آنها؟
تجهیز و تکمیل آزمایشگاهها و کارگاهها و سایتها
توسعه امکانات رفاهی از قبییل سرویس، خوابگاه، غذا و ...؟

تقویم